چقدر فاصله دارم تا شبیه تو شدن
سه شنبه, ۴ خرداد ۱۴۰۰، ۰۲:۱۴ ب.ظ
دو شب پیش یه بنده خدایی بهم حرفی زد که اون حرف مثل سنگی تنگ بلورین دلم رو شکست
هر چی اشک میریختم دلم آروم نمیشد
وسط اشک ریختن ها به خدا میگفتم همش تقصیر تو هست که بنده ات به خودش اجازه میده به من این حرف ها رو بزنه
اینقدر حال دلم بد بود که فقط خدا میدونست و بس
هم میخواستم بنده خوبی باشم و دز مقابل این اتفاق صبور باشم و هم دلم آروم نمیشد و قرار نمیگرفت
فردا صبحش که آرومتر شدم ،پیش خودم گفتم حضرت مادر این همه مصیبت کشیدن و این همه آدم ها جور و واجور بهشون ظلم کردن
شد یکبار به خدا بگن :همش تقصیر تو هست که بنده هات با من اینکار رو میکنن
چقدر خجالت کشیدم
هم جلوی خدا و هم جلوی مادرم
خدایا منو ببخش و فرصت شبیه مادر شدن رو از م نگیر لطفا
۰۰/۰۳/۰۴