یاران ره عشق پایان ندارد

نخل شب قدر

پنجشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۲:۲۳ ب.ظ

تقریبا دیگه آخرهای مراسم شب قدر بود

دلم مثل سیر و سرکه میجوشید که خدا منو میبخشه و نگام میکنه یا نه!

سرم رو بلند کردم به سمت آسمون تا به قولی دیگه حرفهای نهایی رو با خدا بزنم

نگاهم افتاد به نخلی که توی باغچه کنارم بود

تنه درخت نخل خشک بود و پژمرده اما سر نخل سبز بود و شاداب

حس کردم خدا داره بهم میگه گذشته هات رو بی خیال هر چی بود ولو به خشکی بی ثمری تنه این نخل

اگر بخوای میتونی آینده زیبا و سرسبزت رو روی گذشته خشک و بی ثمرت بنا کنی

فقط کافی بخوای 

طلب کردن از تو

اجابت کردن از من

و از دیشب حس میکنم زندگیم دوباره جونه زده و سبز شده

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۰/۰۲/۱۶

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی